از بیهودگی تا بشر دوستی

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما


امروز بعد اتمام کار و به نتیجه نرسیدن،  باز هم حس آشنای دقیقه 90 ای بودن بهم دست داد 

نمیدونم چرا من دقیقه نودی هستم توی همه کارها تقریبا بخصوص در امور  کاری 

مسلما عیب هاش بیشتر از مزایاش هست .  خیلی دوست دارم که اینطور نباشه ، زیاد سعی هم کردم اما تابحال که موفق نشدم 

یکی از بزرگترین معایب دقیقه نود اینکه به تمام وجودت نبود وقت حس میکنی و این خیلی آزار دهنده میتونه باشه ، تصور کنید که شما مثلا  از  راه رفتن مورچه روی بدنتون بدتون بیاد، نبود وقت در دقیقه نود هم به این شکله ، یعنی گذر تک تک ثانیه ها مثل قدم زدن آهسته مورچه ( البته در مقایس با قدم های ما ، نه که ما همه چی رو از دیدگاه شخص خودمون مقایسه میکنیم )  روی بدن و چه بسا ذهن و اعصاب مبارک هست 

عیب دیگه فشار روحی و خستگی ناشی از اون هست، مثل محیط های کاری که مسئول نسبتا محترم  و چه بسا نامحترم (در اکثر اوقات) به شما فشار میاره که چرا کار نتیجه نگرفته، حالا هر چی هم توجیح و توضیح هم بیاری باعث نقض اینکه شما ادم دقیقه نودی هستی ، نمیشه 

اما از مزایا این حالت میشه به این اشاره کرد که ذهنتون بصورت ناباورانه ای آمادگی هر گونه جرقه رو داره ، به این شکل که چهره بصورت پر واضحی گویا این موضوعه که شما مستاصل هستی اما یکهو راه حلی به ذهنتون خطور میکنه که در حالت عادی اگر ساعتها هم فسفر بسوزنید اون راه حل پیدا نمیشه 

مزیت بعدی اینکه چون شما دوری از نتیجه، بصورت ناخودآگاه سرعت عملکردتون افزایش پیدا میکنه ، و این سرعت عاملی خیلی جالبی هست در این شرایط 

این خصوصیت دقیقه 90 ای من هم برام جالب و هم نگران کننده است، و شاید از نظر خیلی ها بیشتر نگران کننده باشه اما مهم اینکه به نتیجه برسی 


ãäÈÚ

مشخصات



اسم این وبلاگ در روزهای اول در جستجوی آیدا بود که مرحله به مرحله تغییر کرد 

شاید سوال پیش بیاد که چرا بین این همه اسم آیدا ؟  باید بگم من با این اسم از اوایل نوجوانی ارتباط خاصی داشتم 

از اون روزها خیلی وقت که میگذره و من میتونم بگم آیدای زندگیمو پیدا کردم 

اما با توجه با شرایط زندگی ماها ایشون منو ترک کرد 

این روزها بارون زیاد میاد، بهاره دیگه ، اما من از یک منظر دیگه بهش نگاه میکنم 

این روزها شما تو خیابون زیر یک آسمون کامل صاف و آفتابی  در حال قدم زندن ، رانندگی یا هر کار دیگه ای هستی که یکهو با هجمه شدید بارون مواجه میشی 

آیدای من از روزی که نیستی فکر و خیال و چهره ات و از همه مهم تر خاطراتت  مثل این بارون های  رگباری به ذهن من شلیک میشه و منو ناک اوت میکنه طوری که اطرافیان بارها و بارها هی این جمله کلیشه ای "چی شد یهو " ازم میپرسن  و من مات مبهوت هیچ حرفی برای گفتن ندارم 


دوست داشتم اومدنت هیچ رفتنی نداشت ، من آماده بودم واسه همه چی 


همیشه در قلب منی آیدای من 


ãäÈÚ

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها